در سنت عرفانی یهود، اصطلاح تئوسوفی (Theosophical) یا کابالای نظری به یکی از شاخههای بنیادین این مکتب اشاره دارد که هدف اصلی آن درک و توصیف قلمرو الهی و ذات خداوند است. این رویکرد به جای تمرکز بر تجربه شخصی یا انجام اعمال جادویی، بر تبیین ساختار جهان هستی و چگونگی صدور جهان مادی از خداوند بیانتها تمرکز میکند.
بر اساس منابع، ویژگیهای کلیدی کابالای تئوسوفی عبارتند از:
۱. هدف و نیت اصلی
کابالای تئوسوفی به دنبال درک ماهیت و دگرگونیهای الوهیت در رابطه با جهان است . این مکتب تلاش میکند تا رابطه میان خداوندِ تغییرناپذیر و بیانتها (عین سوف) و جهان فانی و محدود را توضیح دهد در واقع، این شاخه به عنوان شالوده نظری برای کل سنت کبالا و بعدها برای جنبش حسیدیم عمل میکند .
۲. تمرکز بر «سفیروت» به عنوان کهنالگوها
محور اصلی در کابالای تئوسوفی، ده سفیروت (Sefirot) هستند . برخلاف رویکردهای دیگر، در مدل تئوسوفی، سفیروت به عنوان «هَیئات الهی» (Hypostases) یا صفات و نیروهای پویایی دیده میشوند که در قلمرو الهی در حال تعامل هستند . این نیروها کهنالگوهای ارزشی هستند که خداوند از طریق آنها خود را متجلی کرده و به انسان و جهان ساختار میدهد .
۳. تفاوت با سایر مدلهای کبالا
برای درک بهتر «تئوسوفی»، باید آن را با دو مدل دیگر که توسط محققانی نظیر «موشه ایدل» شناسایی شدهاند، مقایسه کرد [۱۱۱]:
- کابالای خلسهآمیز (Ecstatic): که به دنبال رسیدن به اتحاد عرفانی با خداوند است (مانند آموزههای ابراهیم ابوالعفیا)
- کابالای تئوریک-جادویی (Magico-Theurgical): که تلاش میکند با استفاده از دعا یا سحر سفید در خداوند یا جهان تغییر ایجاد کند.
- کابالای تئوسوفی: برخلاف دو مورد بالا، بیشتر بر پایه حدس و گمانهای عرفانی و فهم دنیای خداوند است و اغلب با منطق و فلسفه سنتی در تضاد قرار میگیرد.
۴. سیر تاریخی و شخصیتهای برجسته
- ریشههای اولیه: اولین مستندات این دکترین در اواخر قرن ۱۲ میلادی در میان حکیمان جنوب فرانسه (پرورانس) با ظهور کتاب بَهیر (Bahir) شکل گرفت که صفات الهی را به عنوان یک درام پویا در قلمرو الهی توصیف میکرد .
- کتاب زوهر: این رویکرد در قرن ۱۳ با کتاب زوهر (Zohar) به کاملترین شکل کلاسیک خود رسید .
- نظاممند کردن: در قرن ۱۶ میلادی، موشه کوردورو اولین و اسحاق لوریا دومین نظامبندی کامل را از کابالای تئوسوفی ارائه دادند . لوریا با تخیل اسطورهای قدرتمند خود، مفاهیم پیچیدهای مانند انقباض الهی (تیمتوم) و شکستن ظرفها را به این الهیات افزود .
به طور خلاصه، وقتی از جنبه تئوسوفی کبالا صحبت میکنیم، منظور همان بخشِ «هستیشناسی عرفانی» است که نقشه جهانهای معنوی، ساختار «درخت زندگی» و نحوه تجلی انوار الهی را ترسیم میکند.